باسمه تعالي
گزارش نشست علمي معاونت پژوهشي دانشکده
معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات با عنوان: " پژوهشمحوري
در آموزش: روندهاي نو در مطالعه تاريخ اجتماعي" که در
تاريخ 18/9/85 روز شنبه برگزار شد.
1-
سخنران نشست دکتر مجيد تفرشي از دانشگاه
لندن بودند.
2-
دکتر حسامالدين آشنا(عضو هيأت علمي
دانشکده) با معرفي دکتر تفرشي به دانشجويان، جلسه را آغاز
کردند:
آقاي تفرشي پس از فارغالتحصيلي از
دبيرستان علوي تهران در رشته تاريخ ادامه تحصيل دادند و با
اخذ مدرک ليسانس از دانشگاه تهران براي ادامه تحصيل به
انگلستان رفتند. ايشان دکتراي تاريخ را از دانشگاه لندن
کسب کردهاند و از معدود سندپژوهان ايراني تاريخ ايران در
لندن هستند. از 18 سالگي که اولين کتاب خود را به چاپ
رساندهاند تا کنون 10 کتاب و چند ده مقاله منتشر
کردهاند.
3-
بخش اول سخنراني ايشان در خصوص آسيبشناسي
پژوهش محوري در نظام آموزش آکادميک ايران بود که نکات اصلي
آن به شرح زير است:
-
صحبت من خيلي عجيب و حاوي مطلب خيلي جديدي
نيست ولي از اين لحاظ که قرار است در آن تجربيات يک فرد
ايراني از مقايسه نظام آموزش ايران و انگلستان که عليرغم
حضور در غرب هنوز به اعتقادات مذهبي خود پايبند است مهم و
جالب است. البته ديدگاه من در خصوص نظام آموزش ايران قطعاً
شامل بسياري از دانشگاهها و مراکز علمي سطح بالا و موفق که
به نظر ميرسد دانشگاه امام صادق عليهالسلام هم درون آنها
باشند نميشود و من منکر اين موارد نيستم.
-
ما عليرغم سابقه 200 ساله در تربيت دانشجو
و تأسيس دانشگاه در ايران هنوز تلقي روشني از امر
"دانشگاهي" و "دانشجويي" نداريم. از نظر اغلب ما کار
دانشگاهي هر يک کار با خاصيتهاي کمّي مثل خيلي از کارهاي
ديگر است در حالي که نه تنها در قرن بيست و يک حتي از قرن
بيستم رويکردها بسيار عوض شدهاند.
-
به عنوان مثال چاپ کتاب، يکي از شاخصهاي
بررسي فعاليتهاي آکادميک است. بنده بعنوان کسي که عادت و
علاقه دارم عناوين تمام کتب چاپ شده ايراني را حداقل يک
بار ببينم و اين کار را بيشتر از طريق سايت کتاب کتابخانه
ملي انجام ميدهم ميگويم که عليرغم اينکه ايران از نظر
تعداد و تعدد عناوين کتاب يکي از بالاترين رتبهها در
کشورهاي جهان سوم محسوب ميشود به نحوي که ميتواند با
کشورهاي پيشرفته مقايسه شود ولي مرور محتوايي اين کتب
حداقل در حوزه علوم انساني خصوصاً تاريخ و تاريخپژوهي
تأسف علمي بسياري ايجاد ميکند.
-
در مقايسه با کشورهاي ديگر که کتب تاريخ در
آنها زياد چاپ ميشود (آمريکا، انگلستان، کانادا،
استراليا، نيوزلند و ...) بقدري کيفيت کتب در ايران پايين
است که بعضاً ماهيت آنرا تحت تأثير قرار ميدهد که آيا
واقعاً اين يک کتاب است؟ يا يک نوع کتابسازي مصنوعي است؟!
در فرايند کتابسازي يکسري کتب به فيش تبديل ميشوند و
دوباره همان فيشها بدون کمترين اضافات و دخل و تصرفها در
اطلاعات و منابع، چه برسد به تحليلها و تبيينها، به کتاب
ديگري تبديل ميشوند که متأسفانه و واقعاً در ايران به يک
روال تبديل شده است.
-
از ديگر آسيبهاي اين حوزه در ايران حجم
بالاي کتب ترجمهاي است که به نام تأليف روانه بازار
ميشود. بنابراين کمبود کتب آکادميک در ميان اين همه کتاب
متعدد و متکثر طبيعي است.
-
به نظر ميرسد مشکل اصلي به نظام آموزشي
دانشگاهي باز ميگردد که در آن روش تحقيق، روش تفکر و روش
تحقيق تاريخي آموزش داده نميشود. دانشجو اصلاً احساس
نميکند که اين مطالب شايد روزگاري به کارش بيايد.
بنابراين دانشگاه يک چالش است که بايد از آن عبور کرد و نه
يک فرصت براي خودسازي علمي و معرفتي. در اين فضا طبيعي است
که مدرک داشتن مسأله جوان ايراني نيست بلکه مدرک نداشتن
مسأله اوست و چون راهحل مشکل مدرک نداشتن اخذ مدرک صرف
است پس کم و کيف آن مدرک و مراحل اخذ آن اصلاً مهم نيست.
-
دانشجو به پرسشگري عادت داده نميشود و
تمام سيستم دانشگاهي صرف اين ميشود که يکسري محفوظات را
بدون تحليل ياد بدهد و همانها را از او بخواهد در حالي که
دانشگاه محل يادگرفتن همه چيزها يا خيلي از آن چيزها نيست
بلکه مقدمهاي براي آموزش روشها و راههاي يادگيري بيشتر
است.
-
به همين خاطر است که دانشجويان فعال و پر
تلاش ايراني که از محفوظات و اطلاعات زياد و خوبي
برخوردارند به عنوان يکسري کتابخانههاي سيار مورد استفاده
غربيها قرار ميگيرند. يعني اطلاعات از او، تحليل يک
غربي. البته شايد هم غربيها به چاپ کتاب مشترک با آنها تن
بدهند ولي در هر حال اطلاعات از ايراني است و تحليل از
غربي!
-
به طور کلي سه چيز در نظام آموزش ايران
مغفول است. پرسشگري، تعدد منابع اطلاعاتي دانشجويان و
اطلاعات از پيش مطالعه شده از سوي دانشجويان به عنوان
مقدمه بحثهاي کلاس.
4-
بخش دوم سخنراني ايشان به مسأله پژوهش در
تاريخ اجتماعي ايران و آسيبهاي آن اشاره داشت که نکات
اصلي را بيان ميکنيم:
-
چون "تاريخ اجتماعي" حوزهاي است که به
خيلي از حوزهها مربوط و وابسته است پس بايد در شناسايي و
استفاده از منابع متعدد و متنوع بسيار کوشا بود و البته
اين منابع هم بايد به سهولت و به عنوان يک حق نه يک امتياز
در دسترس پژوهشگر قرار گيرد. در ايران سابقه آرشيو اسنادي
ما حداکثر به 40 سال پيش بازميگردد در حالي که مثلاً در
انگلستان سابقه 200 سال آرشيو اسناد ايران را داريم. البته
فرهنگ استفاده از اسناد هم در ايران کم رشد کرده است
مثلاً خيلي از اسناد هنوز در گوشه خانهها نگهداري ميشود
و جالب اينکه خيلي از آنها را در خانهها از بين بردهاند
مبادا به دست ديگران برسد. مثلاً مخبرالسلطنه هدايت نخست
وزير تمام اسناد مربوط به قيام و نحوة دستگيري شيخ محمد
خياباني را از بين برده مبادا نقش او در آن آشکار شود. لذا
در خصوص قيام شيخ شايد 10 سند بيشتر وجود نداشته باشد!
-
نکته ديگر در خصوص فرهنگ استفاده از اسناد
اينکه؛ فلسفه و علت تأسيس همين سازمان آرشيو اسناد ملي
ايران هم که با تأخير بسيار زياد حدوداً 40 سال پيش صورت
گرفت جهت امحاء اسناد بوده است و نه نگهداري آن چون بسيار
دست و پا گير بودهاند. بعدها فکر کردند که شايد برخي از
آنها مهم باشد که براي نگهداري آنها بايد فکري کرد!
-
غير از آسيبهايي که در مورد فرهنگ نگهداري
و استفاده از اسناد وجود دارد، شکل ديگر نگرش محققين تاريخ
اجتماعي ايران در رويکرد مطالعاتي آنهاست که يا جهت "حفظ
آبروي" افراد يا جهت "بيآبرو کردن" آنها بوده است. يعني
نتايج آنها از قبل مشخص بوده است و فقط جهت تقويت آن به
دنبال سند و مدرک ميگشتهاند دقيقاً مثل يک طرف دعوا که
جهت اثبات خود دنبال استشهاد محلي است!
-
بسياري از اسناد تاريخي ايران در منابع
خارجي بخصوص مراکز سندي انگلستان يافت ميشود. علت آن غير
از اينکه آنها از 200 سال پيش به فکر آرشيو کردن بودهاند
اين است که بسياري از مسؤولين مملکتي در سالهاي گذشته
رونوشت برخي از اسناد را مثل صورت مذاکرات مهم و ... به
سفير انگلستان تحويل دادهاند يا اينکه بسياري از مسؤولين
تلگرافخانهها صورت آنچه را که ارسال و يا دريافت کرده
بودند به ايشان ميدادند. يادداشتهاي خود مأموران و
کنسوليهاي انگليس يا روسيه سابق که مأمور به ثبت و گزارش
وقايع مختلف بودهاند نيز يکي از علل غناي آرشيو آنهاست که
باقي مانده است.
-
البته در طول سالهاي پس از انقلاب گامها و
تلاشهاي بسياري براي حفظ آثار و انتشار آنها صورت گرفته
است که نشان از يک جهش نسبي دارد که نميتوان آن را ناديده
گرفت ولي در حوزه تحليل و تبيين تاريخي هنوز عقب هستيم.
مثلاً مرکز مطالعات تاريخ معاصر ايران، سازمان اسناد و
مدارک انقلاب اسلامي، وزارت اطلاعات و ... آثار خوبي را
منتشر کردهاند ولي بايد توجه داشت که اين انتشارات نبايد
مانع رؤيت و دسترسي آزاد محققان به اصل اسناد شود چه بسا
در گزينش اسناد براي چاپ يا چينش آنها در کنار هم
سوگيريهايي اتفاق بيفتد. بايد بتوان اين کار را از مناظر و
رويکردهاي مختلف تحليلي – تبييني انجام داد که اتکاء بيش
از حد به يک نوع گزينش و چينش ميتواند حاوي آسيبهايي
باشد.