باسمه
تعالي
گزارش
نشست علمي معاونت پژوهشي دانشکده معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات با
عنوان: " معناي رأيي که رأي دهندگان به دکتر احمدينژاد دادند" که در تاريخ
11/9/85 روز شنبه برگزار شد.
1-
سخنران نشست دکتر کاووس سيدامامي عضو هيأت علمي
دانشکده معارف اسلامي و علوم سياسي دانشگاه امام صادق عليهالسلام بودند.
2-
دکتر سيدامامي با يک مقدمه نسبتاً مفصل از انواع رفتارهاي
مشارکتي شهروندان در امور سياسي کشورها و جايگاه رفتار انتخاباتي در آن
آغاز کردند. از نظر ايشان مشارکت سياسي به همه رفتارهاي داوطلبانه شهروندان
يک جامعه که از طريق آن بطور مستقيم و غيرمستقيم بر سياستهاي عمومي جامعه
اثر بگذارند اطلاق ميشود. در اين ميان رفتار انتخاباتي نازلترين سطح
مشارکت سياسي شهروندان محسوب ميشود.
3-
جنبههاي مختلفي در رفتار انتخاباتي قابل تأمل است مثل نفس
شرکت در انتخابات، نوع احزاب و کانديداهايي که فرد تمايل دارد به آنان رأي
دهد، چگونگي کسب اطلاعات و ميزان آن و نحوة تصميمگيري در جريان انتخابات
که موضوع مورد بحث در نشست همان نحوه تصميمگيري شهروندان در رأي دادن به
دکتر احمدي نژاد بود.
4-
عوامل مختلفي بر ميزان مشارکت مردم تأثير ميگذارند که دکتر
سيدامامي چهار عامل اصلي را برشمردند:
-
اجتماعي – جمعيتي(جنسيت، تحصيلات، سابقة شرکت يا فعاليت در
امور سياسي – اجتماعي، منزلت اجتماعي، مذهب)
-
رواني- فرهنگي(عدم تساهل، اضطراب، شرم و ... يا اينکه احساس
اثربخشي سياسي، اقتدارگرايي، بياعتمادي سياسي، بيگانگي سياسي، بدبيني
کنايهآميز)
-
سياسي – حقوقي (قوانين، نظام انتخاباتي کشور، شرايط سياسي
برگزاري انتخابات و ...)
-
بسيج و تحرک بخشي: 1- ارادي (انواع فعاليتهاي تبليغاتي،
تلاشهاي سازمان يافته گروهها و احزاب) 2- غيرارادي (رقابت نزديک ميان دو
کانديدا، حوادث مهم)
5-
در انتخابات نهم دو اتفاق افتاد که آن را از حيث نحوة
تصميمگيري رأي دهندگان کاملاً متمايز و شايسته مطالعه ميکرد:
-
نرخ مشارکت مردم در دور اول و دوم بالاتر از حدي بود که در
خوشبينانهترين برآوردهاي علمي پيشبيني مي شد
-
همه پيشبيني ميکردند که هاشمي در دور اول نفر اول باشد
ولي پيشبيني نميکردند که احمدينژاد نفر دوم باشد
در واکنش به
اين اتفاق در بين مردم تئوريهاي توطئه مختلفي شکل گرفت که ايشان 13 مورد از
آنها را احصاء کردهاند.
6-
حال سؤال اصلي اين است که چطور شد آقاي احمدينژاد ناگهان
در چند هفته در کانون توجه شمار کثيري از شهروندان ايراني قرار گرفت و
اکثريت قابل توجهي به او رأي دادند بدون اينکه قبلاً شناخت کافي از او
داشته باشند؟
عوامل مختلفي ميتوانست در اين تصميم دخيل باشد ولي
ايشان اساساً فرايندهاي ذهنياي را که در سر مردم ميگذشت و طي آن نهايتاً
تصميم گرفتند به دکتر احمدينژاد رأي دهند مورد تحليل قرار دادهاند.
7-
براي پاسخ به سؤال راههاي مختلفي وجود داشت اما روش کيفي در
اولويت قرار گرفت و از ميان روشهاي کيفي مصاحبه عمقي انتخاب شد. تحليلها بر
اساس 70 مصاحبه که به کمک دانشجويان در شهرهاي مختلف انجام شده بود، صورت
گرفت.
8-
در پرداخت به رفتار انتخاباتي دو رويکرد عمده وجود دارد: 1-
اهميتي که فرد به عنوان شخص تصميمگيرنده دارد يعني تصميمات فرد در کانون
توجه پژوهشگر است( رويکرد فردگرايي روششناختي) 2- تلاش پژوهشگر معطوف به
جامعه و شرايط اجتماعي زمينهساز است(کلگرايي روششناختي). مهمترين ديدگاه
در نگاه فردگرايي نظريه عمومي "انتخاب عاقلانه" است و در نگاه جمعگرايي
نظريه اصلي "يادگيري اجتماعي" است. نظريه "انتخاب عاقلانه" و برخي
تجديدنظرهاي آن در تحقيق بويژه مورد توجه قرار گرفت.
9-
يکي از تجديدنظرها در نظريه "انتخاب عاقلانه" از سوي "ديويد
اسنو" و دستيارانش صورت گرفته است. او ميگويد درست است که محور انتخاب فرد
در انتخابات توجه به سود و زيان آن انتخاب در زندگي اوست ولي بايد دانست که
آن چيزي که به آن انتخاب عاقلانه ميگوييم ممکن است از يک مضمون به يک
مضمون متفاوت باشد؛ ما يک معيار عقلانيت واحد نداريم بلکه به نسبت شرايط
ميتوانيم يک عمل واحد را به صفت عقلانيت متصف کنيم يا نکنيم. اسنو در
نهايت با طرح مفهوم "چارچوب سازي" توضيح ميدهد که: تصميمگيريها در يک
چهارچوب صورت ميپذيرد و آن چارچوب است که محيط اطراف و نوع تعامل را
معنيدار ميکند. چارچوبها ساختارهاي نامرئياي هستند که افراد را قادر
ميسازند که رخدادهاي محيط پيرامون را درک کنند و معناي آن رخداد را با
توجه به مضمون براي خودشان معني دار کنند.
10-
در انتخابات نهم چارچوبهاي خاصي در ذهن مردم شکل گرفته بود
و مردم بر اساس آنها اقدام به تصميم گيري ميکردند پس رأي مردم به دکتر
احمدينژاد احساسي و عاطفي نبود بلکه بر اساس يک عقلانيتي بود که ريشه در
چهارچوب ذهني آنها داشت. چارچوبهاي مدنظر در بستري ساخته ميشود که در مورد
انتخابات نهم متغيرهاي اصلي آن عبارت بودند از:
-
فرهنگ سياسي مردم (با يک رويکرد غالب بدبينانه از ايشان به
سياست)
-
فرايند پيش اقناع (که بوسيله يک رشته اتفاقات قبلي، تصاوير
رسانهاي، تعاملات سابق مردم با کانديداها در طول زمانهاي قبل از انتخابات
در مورد ايشان شکل گرفته بود)
-
شبکههاي اجتماعي که رأي دهندگان به آن تعلق دارند
-
گفتمانهاي اقناعي که مردم به نحوي در معرض آن هستند که
عمدتاً از طريق رسانههاي جمعي و نيز ارتباطات ميانفردي ارائه ميشد.
11-
الگوها را استدلال کساني که به دکتر احمدينژاد رأي نداده
بودند عمدتاً به دو گونه بود:
-
او تجربه سياسي بالايي ندارد و حداکثر شهردار تهران و چند
سالي هم استاندار يک استان کوچک بوده است
-
او تندرو است و اگر قدرت را بدست بگيرد آزاديهاي سياسي-
اجتماعي بسيار محدود خواهد شد
-
الگوهاي استدلال رأي دهندگان به ايشان دقيقاً در تقابل دو
استدلال فوق و بر اساس ويژگيهاي زير بوده است:
1- عدالتطلبي 2- ساده زيستي 3- وفاي به عهد 4- اعتقادات
ديني 5- مبارزه با فساد 6- عدم حمايت از سوي دو جناح اصلي 7- تحولگرا بودن
12-
برخي نکات مهم که ميتوان به آنها اشاره کرد:
-
نقش اساسي تلويزيون در انتقال اطلاعات سياسي، شخصيتي و
تصوير کانديداها به مردم و در اين ميان نقش بسيار منفي فيلمهاي تبليغاتي
هاشمي، همچنين نحوة مناظره نمايندگان او در تلويزيون بر عکس احمدينژاد
-
مزيت نسبي طرفداران دکتر احمدينژاد بر طرفداران آقاي هاشمي
به دو دليل: 1- به سهولت امکان استفاده از درکهاي پيشين مردم نسبت به هاشمي
را داشتند 2- اين تصوير نزد مردم که تبليغات منفي عليه احمدينژاد از سوي
ستادهاي هاشمي اعمال ميشود ولي تبليغات منفي عليه هاشمي لزوماً کار
طرفداران احمدينژاد نيست. در دامن زدن به اين تلقي برنامههاي مناظره
تلويزيون و نحوه برخورد نمايندگان هاشمي در اين برنامهها بسيار مؤثر بوده
است.