1- سخنران نشست آقاي دکتر حسين کچوئيان، عضو هيأت
علمي گروه جامعهشناسي دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران بودند.
2- ساعت برگزاري نشست 14 تا 16 بود که جلسه حدود
ساعت 15/14 دقيقه آغاز شد.
3- آقاي جعفری(عضو هيأت علمي دانشکده) با معرفي
دکتر کچوئيان به دانشجويان و ابراز اميدواري از اينکه دانشجويان
بتوانند کلاسهاي درس ايشان را نيز در دانشکده درک کنند جلسه را
آغاز کردند.
4- سخنراني آقاي دکتر کچوئيان تا ساعت 30/15 دقيقه
ادامه داشت. ايشان مباحث خود را عمدتاً تحت عنوان سيرتطور نظريات
جامعهشناسي ارائه کردند که فاصله نسبتاً معنيداري را با عنوان
نشست نشان ميداد. البته ايشان معتقد بود مطالب مربوط به عنوان
نشست نيز در دل محتواي مربوط به سير تطور نظريات جامعهشناسي وجود
دارد.
5- هدف ايشان اين بود که نشان دهد متدها و
شيوههاي مختلفي براي مطالعه و نظريهپردازي در حوزه جامعه و آنچه
موضوع علم جامعهشناسي است وجود دارد که نظريهپردازيهاي مرسوم-
بخوانيد دانش کنوني جامعهشناسي- که ريشه در تجدد دارند فقط يکي از
گونههاي نظريهپردازي ست.
6- بدين منظور با تفکيک تاريخ نظريهپردازي
اجتماعي بشر به سه دوره: قبل از يونان، يونان تا ماکياولي،
ماکياولي تا پايان پارسونز و توضيح علت اين نوع دستهبندي، مرحله
سوم را منشأ گونة خاصي از نظريهپردازي اجتماعي برشمردند که با
افول پارسونز به پايان رسيد. به عبارت ديگر با پايان عصر پارسونز،
دوران تفکر جامعه شناختي به معنايي که حاکم بود تمام شد.
7- ايشان مرحله سوم نظريهپردازي
اجتماعي بشر را نيز به سه مرحله تقسيم کردند:
- تجدد اوليه (از ماکياولي تا شکلگيري
جامعه شناسي)
- تجدد کلاسيک ( از اوايل قرن نوزدهم تا
اوايل قرن بيستم)
- تجدد متأخر ( دوران پست مدرنيسم)
به نظر دکتر کچوئيان در دوران تجدد متأخر که امثال
فوکو، هال و ديگران از سردمداران آن هستند نميتوان از يک علم
جامعه شناسي خاصي صحبت کرد بلکه مکاتب مختلفي از مبادي و
معرفتشناسي خاص با متدها، مسائل، موضوعات و اهداف خاصي وارد
مطالعه عرصة اجتماعي شدهاند و هر يک به تبيين خاص خود از جامعه و
جهان دست ميزنند که لزوماً نميتوان گفت يکي درست و بقيه نادرست
است. بر خلاف دوران تجدد کلاسيک که نوع خاصي از نظريهپردازي در
خصوص جامعه عمدتاً تحت لواي مبادي، روش و اهداف دورکهايمي رواج
داشت امروزه و در عصر "تجدد متأخر" هيچ پارادايمي وجود ندارد که
اکثريت رويکردهاي علمي به اجتماع را پوشش دهد لذا در بهترين صورت
ميتوان گفت به جاي يک علم جامعهشناسي، علوم جامعهشناسي که داريم
که معناي حقيقي اين تعبير از پا افتادن تفکر – بخوانيد علم – جامعه
شناسي در دوران پس از پارسونز است.
8- در اين صورت عجيب نيست که بزرگان متأخر
جامعهشناسي من جمله گيدنز با قبول کردن چند سرمشقي بودن علوم
اجتماعي از علم اجتماعي تک سرمشقي فاصله بگيرند و حتي از به کار
بردن عنوان نظريهپرداز جامعه شناسي در خصوص خود اجتناب کنند.
دکتر کچوئيان تأکيد کردند در چنين شرايطي سخن گفتن
از جامعه شناسي اسلامي اصلاً غريب و بعيد نيست چنانچه امروزه سخن
از جامعهشناسي مسيحي، جامعهشناسي بودايي و غيره نيز به گوش
ميرسد. به عبارت ديگر رويکرد اسلامي هم ميتواند در کنار ساير
رويکردها به جامعه مثل مطالعات فرهنگي، مطالعات زنان، نقد ادبي و
... حاضر باشد. بنابراين در دوران پس از پارسونز بحث برسد صحبت از
امکان داشتن جامعهشناسي اسلامي بحث از بديهيات است. محل نزاع اصلي
نه امکان اين مسأله بلکه تلاش جهت وقوع آن است؛ چرا که امکان آن
قطعي است.
9- ادامه صحبت دکتر کچوئيان به تمايزات اصلي دوران
تجدد کلاسيک با تجدد اوليه و تجدد متأخر گذشت.
10- پس از سخنراني دکتر کچوئيان حدوداً پنج
سوال مطرح شد. آقايان لساني، احمدزاده و يوسفي از جمله پرسشگران
بودند.